در آغاز باید این اعتقاد را مطرح کنم که « معلم میتواند دانش آموزانش را کاملا هدایت و کنترل کند.» ( این اعتقاد با نظریه آموزش در حدّ تسلط دیوید آزوبل نیز همخوانی دارد.) به این معنی که اگر معلم مهارت های لازم را، با افزایش مطالعه و تحقیق و پرس و جو کسب کند، خواهد توانست روند آموزشی و تربیتی دانش آموزان را کاملا هدایت و کنترل کند. معلم باید فضای کلاس را به گونه ای مدیریت کند که هر دانش آموز بدون هراس نظر خود را بیان کند، سوال کند، نظرات و آثار دیگران را نقد کند، از نظرات خودش دفاع کند و در نهایت در مورد نتایج بحث ها قضاوت کند. در چنین فضایی دانش آموزان احساس راحتی می کنند و تحصیل را جزئی از وجود خودشان حس می کنند.

معلم باید با مطالعه مداوم کتب روانشناسی تربیتی و دیگر کتب، مشکلات دانش آموزان راکشف کند و با روش های علمی به حل آنها بپردازد، در این زمینه معلم باید از آنچه می داند استفاده کند و نگذارد دانسته هایش، فقط در حد دانستن باقی بمانند.

معلم در هر درس می تواند با انجام اعمال از پیش طرح ریزی شده و سؤالات دقیق، به پرورش خلاقیت ، همت کند و با این کار، توانایی مهمی را به دانش آموزانش هدیه دهد.

از طرفی دیگر، معلم باید توسط مدیر مدرسه و اداره آموزش و پرورش حمایت شود و خودش نیز نسبت به دستورالعمل های تازه انعطاف پذیری لازم را نشان دهد.